تبلیغات
مداد سرخ / حجت عسکری - آسمان خم شد و مرا بوسید ، بعد حتا ستاره آبی شد...
 
 

این روزا خیلی روزای بدین ، اصلا هم روزای خوب نیستن

حس هیچی نیست .......

                 .........حتا تنهایی

خیلی وقته دستم به قلم نمیره

راستشو بگم از دو بابت خیلی ناراحتم ، یکی این که هنوز کلیدر و جنگ و صلح رو تموم نکردم ، دیگه هم اینکه خیلی دلم میخواد یه کاری کنم ولی نمیدونم چی کار

بگذریم...

یه غزل قدیمی میذارم  که البته هیچ ربطی به حال و هوای اخیرم نداره :

 

آسمان خم شد و مرا بوسید ، بعد حتا ستاره آبی شد

ناگهان ابر نحس رنگ سیاه تند آمد سوار آبی شد

 

از همان لحظه جاده خوشحال است چون دوباره رفیق پیدا کرد

جاده ای که به زور حکم سراب صاحب ِ اختیار آبی شد

 

دل به جاده زدم ولی جاده دل به امثال من نمی بندد

من خودم خون سرخ جاده شدم و دلم بی قرار آبی شد

 

تا همین چند سال پیش از این رنگ آبی نشان نفرت بود

چشم دریایی تو ای لیلا باعث اعتبار آبی شد

 

تا همان ساعتی که ابر سیاه آمد و گند زد به زندگیم

چون پس از آن نگات خونی شد ، هر مژه بند دار آبی شد

 

بعد شد این جهان جهنم من آسمان هم غریبه شد که… ، چرا

رنگ دریا برای من سرخ است یا گل سرخ خار آبی شد؟

[]

این جهنم حکایت من بود ، تا دو شب پیش…

                                                  نه ، همین دیشب

دست من رفت سمت خودکارم ، چشم لیلا دوباره آبی شد

                                                                           حجت عسکری








نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 تیر 1388 توسط حجت عسکری


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت