تبلیغات
مداد سرخ / حجت عسکری - شکست توی خودش به سکوت راضی شد، نشست روی سرش به سقوط راهی شد
 
 

الف)

      من و من

 
 1-              ساقیا آمدن عید مبارك بادت     /    وان مواعید كه كردی مرواد از یادت
     شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست  /  جای غم باد هر آن دل كه نخواهد شادت

پیشاپیش نه، بعد از پیش سال نو رو تبریک می گم، این بزرگترین و زیبا ترین اتفاق طبیعت که عمری به درازای تاریخ داره و ریشه ای به عظمت فرهنگ ایرانی، فرهنگی که مغول و اسکندر وازبک و عرب و ... نتونست خرابش کنه اما دست های ما دارند...

چهارشنبه سوری و مهرگان و تیرگان و ... رو که ازمون گرفتن قدر این عید رو بدونیم.

یادمون نره، سیزدهمین روز سال سیزده به دره نه روز طبیعت، چهارشنبه سوری رو هر جوری هست زنده نگاه داریم، ترقه و فشفشه هم تو این جشن خراب نکنیم جاهای دیگه بیشتر به درمون میخورند
  می گم کسی میدونه من چرا این قدر سعدی رو دوستش دارم؟
هرشب با سعدی می خوابم  و هر ساعت تو خیالمه، همین چند روز پیش بهم گفت:
وقت بهاراست خیز، تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار
اما

نمی دونم این چه فضاییه که داریم تجربه می کنیم، ولی می دونم اصلن فضای خوبی نیست، انگار نه انگار عیده انگار نه انگار قرار شاد باشیم، هر کی رو میبینم از من بدتره
تو همین فکرا بودم که یکی از دوستان در مورد فلسفه ی عید سوالی پرسید ناخودآگاه این بیت صائب به ذهنم رسید:

بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان   /   مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند

* * * * * * *

2-      دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و کار تنگ /   از چهار سو گرفته مرا روزگار تنگ

پوزش بابت دیر اومدنم، آخه دوست داشتم قبل از عید به روز کنم که... که نشد.
چندین بار که هنگام نوشتن پست میهن بلاگ به هم ریخت، چندبار هم اینترنت قطع شد و برق رفت دو بار هم زلزله و بار آخر هم سونامی...
 هر روز درگیر تر از دیروز، اینقدر کار و درد و فکر است که...،
2هفته دیگه اعزامم، اما یکی از اصلی ترین دلایل تاخیرم اینه که این روزا شدیدن دارم روی یه نمایش نامه کار میکنم، یه کار سیاسی فلسفیه که خیلی بهش امیدوارم، 6 اپیزود داره و وقتم رو زیاد گرفته ، قرار بود سعید قائد شرفی کارگردانیش کنه، خیلی دلم میخواست قبل از خدمتم کار بشه که دیگه فکر نکنم بتونیم، لذا بسیار ناراحت می باشیم.


البته الان مشغول خلاصه نویسی  "کالیگولا" نوشته ی آلبرکامو هستم واسه نمایش نامه خوانی، دلم میخواست بازنویسیش کنم که با توجه به محدودیت وقت نشد امیدوارم بعد از بازگشتم از سربازی...

* * * * * * *
 3-       و فکر میکنم این ترنم موزون حزن
           تا به ابد
           شنیده خواهد شد

من با 2 سال  تجربه ی کونگ فو می دونم توی ورزش این کشور چی داره می گذره، 28 اسفند 89 بود که تمرینات شخصی خودم رو به صورت جدی شروع کردم، البته متاسفانه توی ایام عید باشگاه تعطیله
اینها رو گفتم که بدونبد ما یه ورزشکار با تجربه و صاحب نظریم.

اما بشنوید از بازیکنان تیم ملی تیر اندازی که توی استرالیا به سر می بردند و قرار بود واسه مسابقات جهانی کره جنوبی که اتفاقن ورودی بازیهای المپیک هم است به کره اعزام بشن اما به دلیل مشکلات مالی به کشور بازگردانده شدند.


* * * * * * *
 
4-      این همه اون دستاتو بالا و پایین نکن    /   لب بچه ماهی رو با قـلاب خونین نکن
        اشک این بچه ماهی توی آبا نـاپیداست  /   فریاد اون توی آب یه فریــاد بی صـداست

آقایون، خانما، برادرا، خواهرا، دوستان، دشمنان بابا به خدا، به علی، به کوروش، به طبیعت، به خرد، ماهی جایی توی سفره های هفت سین ایرانیان نداشته و نباید داشته باشه، یه خرده فرهنگ عاریتیه که از چین وارد ایران شده و عمری بیش از صد سال نداره، بی خیال این ماهی های بدبخت بشین بیایین با کم تر خریدن این ماهی ها از این شغل و این... که نتیجه ای جز وارد کردن درد و سختی و مرگ زودرس به حیوانات نداره جلوگیری کنیم.

ماهی هایی که فقط به خاطر تجارت به دنیا آورده میشن، ماهی هایی که فقط واسه زندانی شدن پرورش داده میشن، ماهی هایی که ماهی نیستند، ابزار لذت انسان های تمامیت خواه اند.  _ای ول چه جمله ای، این جمله رو باید از طلا گرفت و زد...زد... حالا یه جایی زد دیگه_
آهنگ ماهیگیر مازیار یا همون عبدالرضا کیانی نژاد رو قطعن خیلی از شما ها شنیدین، همیشه دوستش داشتم، و ... نمیدونم چی بگم، تو قسمت "ج"، لینک دانلودش رو میذارم
و همان طوری که توی پست قبل به نقل از لئوناردو داوینچی گفتم:
"انسان ها اگر آزادی می خواهند چرا خود حیوانات را در قفس می کنند؟"

این ماییم که توتالیتر رو میزائیم، به قول کیوان براهنگ عزیزم
"ما هر چه که می کشیم از نادانی است / نادانی خلق دیکتاتور می سازد"

 * * * * * * *

5-         مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن  /  که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست

این دید و بازدیدای عید هیچ خوبی که نداره حداقل اینه که نیم ساعتی وقت میشه به سوالاتی که دوستان و اقوام و عزیزان در مورد گیاهخواری دارند پرداخته بشه، به دوستان گیاهخوارم پیشنهاد میدم قدر این موقعیت ها رو بدونن


رومن رولان  رو احتمالن همه ی ما می شناسیم نویسندۀ فرانسوی، برندۀ جایزۀ ادبی نوبل، موّرخ هنر، صلح طلب و یکی از بزرگترین حامیان محیط زیست، حقوق حیوانات و گیاهخواری:

"برای انسان آزاد اندیش، در آزار حیوانات چیزی غیر قابل تحمل تر از آزار انسانها وجود دارد، چرا که حداقل مورد دوم (آزار انسانها) بدی و فرد مرتکب جنایتکار محسوب میشود. ولی هر روز هزاران حیوان قصابی میشوند بدون آنکه اثری از پشیمانی به جا ماند، اگر هم کسی به این موضوع اشاره کند، مضحک به نظر میرسد و این جنایت غیر قابل بخشش است. این به تنهایی توجیه میکند که انسان ها سزاوار رنج کشیدن هستند. این فریاد انتقام خطاب به نسل بشر است. اگر خدا وجود دارد و این را تاب می آورد، این فریاد انتقام خطاب به خداست."

"به نظر من، بیرحمی در مقابل حیوانات و بی تفاوتی در برابر رنجهای آنها یکی از بزرگترین گناهان بشریت است. این مسئله، پس زمینۀ تباهی بشر است. وقتی انسان قادر است این همه رنج دهد، وقتی خود رنج می کشد، چه جای شکایتی دارد؟"

 * * * * * * *
 
6-       پیر طریقتند به شهر ادب ولی  /  در راه ملک شعر چو طفلان گمرهند
           مسندنشین خرگه فضلند و ای دریغ  /  هنگام نقد شعر همان میخ خرگهند
          خاموش و آفرین خوان وین هر دو نابه جا  /  سرشان ز تن جدا که خروسان بی گهند

جمعه 13 اسفند 89 با وجود تمام کارشکنی ها و آدم فروشی ها و دروغها و ... شب شعر"یک پیراهن مانده تا بهار"  توی تالار مهر مرودشت برگزار شد. دوستان خوبم مسیحا ابوعلی و بهزاد بهادری دعوت بودند و شاعران خوبی مثل محمدعلی پورسیخ علی، طاهره خنیا، امین حیدری، حمید عمادی، رضا قربانی و... هم کارای فوق العاده ای خوندند و خوشبختانه سالن هم پر شده بود، دم هم شهریام گرم

به جرات می گم یکی از بهترین شب شعرایی بود که توش شعرخوانی داشتم.



 
 * * * * * * * *

7-      پیش رویت دگران صورت بر دیوارند   /  نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند

به هر سختی بود یه وقت پیدا کردم و با اهل بیت عزیز رفتیم سینما پیام شیراز، هم خوشحالم و هم غمگین، کار خوبی بود مثل بقیه ی کاراش، واقعن باید به اصغر فرهادی تبریک گفت
، حس میکنم با تمام وجودش هنرمنده، بچه ها "جدایی نادر از سیمین" رو از دست ندید. این قدر فوق العاده بود که تا پایان کار متوجه نشدم در سینما فقط چهل پنجاه نفر نشستند وبس.
خوشحالی به این علت که کاری که توی فجر ایران سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، فیلمبرداری، فیلم نامه نویسی، صدابرداری و بهترین فیلم از نظر مخاطبان رو به دست آورده بود توی جشنواره برلین بهترین فیلم رو هم کسب کرده

و ناراحتی هم که بهم دست داد به این خاطر بود که سردر سینمای بغل دستی نوشته بود:_ به علت استقبال زیاد هم وطنان عزیز از "اخراجی ها 3"، سانس 11 شب هم اضافه گردیده است._
البته امروز گذرم دوباره اون طرف ها بودم و دیدم که بچه های راهنمایی و دبیرستان رو از طرف مدارسشون اوردند تماشای اخراجی های 3

 
* * * * * * * * *

8-      ریاست به دست کسانی خطاست    /  که از دستشان دست ها بر خداست

این روزا بیش از پیش وقتم توی اداره ها تلف میشه، تقریبن از اول اسفند تا حالا روزی کم تر از پنچ شش ساعت رو فدای اینا نکردم، جالب هم اینه که هنوز هیچ کدوم از کاراش تموم نشده
همه میگن باید حاجی بیاد، حاجی ها هم که تا ظهر جلسه دارند، بعدش هم نمازند و نهارو بعدم خونه
الهی قربونشون برم انگار اصلن مدرسه هم نرفتند باید همه چیز رو هزار بار بهشون توضیح بدم اخر کارم میگن آهان اهان باید بری پیش مهندس فلانی

 
* * * * * * * *
                             9 -       طفلی به نام شادی دیری است گم شده است
                                        با چشم های روشن براق
                                        با گیسویی بلند به بالای آرزو
                                        هر کس از او نشانی دارد مارا کند خبر
                                         این هم نشان ما:

                                         یک سو خلیج پارس
                                                                     سوی دگر خزر

      9-1 این روزا بیشتر از قبل آهنگ گل بی تای داریوش رو میشنوم شما هم بشنوید

9-2   دو سه سالی میشه یه سری دوست پیدا کردم که هر چند وقت یه بار هم رو میبینیم و خوش میگذره توی پست های بعد بیشتر بهشون می پردازم فعلن این عکس رو داشته باشید_این عکس توسط دوست عزیزم میلاد جمالی گرفته شده، مدیر وبلاگ انسان، گیاه خواری و پرهیز از خشونت:
انسان، گیاه خواری و پرهیز از خشونت



 

 
 10-    تن آدمی شریف است به جان آدمیت؟  / نه، همین لباس زیباست نشان آدمیت.
یه بزرگی میگه آدما دو دسته اند: مردا و نامردا

و خب واسه مردا، خدمت مقدس سربازی واجبه، نا مردا هم مثل دخترا زنا بچه ها و... میتونن از انواع معافیت ها استفاده کنن

من از اون آدم بزرگه بزرگ ترم لذا معتقدم نه تنها سربازی فصل مردا و نامرداست بلکه نشان آدمیت نیز می باشد
می دونین چیه؟ سربازی فرصت خوبیه واسه تنهایی واسه اینکه آدم با خودش و خدای خودش خلوت کنه

بهترین فرصته واسه مطالعه، میدونی چند ساله میخوام جنگ و صلح یا ژان کریستوف رو تموم کنم وقت نمیشه؟
یه لیست 76541258955230 کتابی آماده کردم و سربازی واقعن فرصت خوبیه، دست کسانی که اجباریش کردند درد نکنه

یه مدته خیلی اذیت میشم سربازی کمکم میکنه یه مدت از این قیل و قال ها رها بشم

بیش از 100 طرح و پیرنگ توی ذهنمه، چندین نمایش نامه ناتمام و شعر ناقص دارم، وقتی از سربازی اومدم بیرون هفتادتا کتاب شعر و نمایش نامه و داستان کوتاه و رمان و نقد ادبی و اینا میدم بیرون

اهل بیت محترم گیر میدن که چرا زن نمیگیری فکر کنم سربازی بهترین زمان ممکنه

میدنید چقدر خواب طلب کارم؟ به نظرتون فرصتی بهتر از سربازی گیر میاد؟

تو این دوره زمونه که جنگ نرم آمریکای جهان خوار و صهیونیسم و ... این قدر شدید داره کار میکنه، سربازی توفیقی است اجباری که ما رو از معرض خطر بودن دور نگاه میداره

چتونه؟
این همه دلیل کمه؟
خب راست میگم، اصلن من خودم میخوام برم سربازی، یکی از بزرگ ترین آرزوهای عمرم این بوده که برم سربازی هیچ وقتم بر نمیگردم کاش سربازی 20 سال بود، به هیشکیم ربط نداره

مامان


 

****************************************************************
ب)

    از.. با...

 
  واسه این قسمت مطلبی در مورد داستایوفسکی و به خصوص قمار بازش  آماده کرده بودم که به خاطر حجم زیادی متن موفق به ارسالش نشدم
امیدوارم توی پست بعد این کار رو کنم

 

******************************************************************

ج)

   پیشنهاد، دانلود و لینک ها

 
دوستانی که به داستان و داستان نویسی و حتا نمایش نامه علاقه مندند فکر کنم با من هم عقیده باشند که بعد از زیاد داستان خوندن، شناخت عناصر داستان اصلی ترین قدمه، رابرت اسکولز یه کار به نام عناصر داره، کار خوبیه اما عناصر داستان جمال میرصادقی خیلی بهتر، در واقع کامل تره، من همین دیشب تمومش کردم، دست جمال میرصادقی درد نکنه

فکر میکنم یکی از مشکلاتی که ما ایرانی ها داریم اینه که میدونیم چی نمی خوایم اما نمیدونیم چی  میخوایم شاید یکی از اصلی ترین دلایلش، عدم درک و شناختمون نسبت به مکتب های سیاسی موجودباشه، دکتر حاتم قادری یه کتاب داره به نام "اندیشه های سیاسی در قرن بیستم" من  از این کتاب خوشم اومد، پس پیشنهاد هم میدم



لینک دنلود آهنگ ماهی گیر / مازیار

و اما چند لینک با مزه:

خلاقیت نزد ایرانیان است و بس

هیچ ربطی به اعتقادات و آرمان ها و اعتراف های من نداره اما....

باورکنید حیوانات دقیقن مثل ما درد میکشن، مرکز عصبی دارند، _بنگر که تا چه حد است نشان آمیت_

 

*******************************************************************
  د)

   و شاید شعر

توی قسمت ششم بخش الف در مورد شب شعر "یک پیراهن مانده تا بهار" چند جمله ای حرف زدم، منم غزل زیر رو خوندم ، این آخرین غزلیه که کار کردم، منتظر نظر و نقدم:

 

شکست توی خودش به سکوت راضی شد، نشست روی سرش به سقوط راهی شد

تمام هیکل خود را قلم نمود و بعد اسیر پنجه ی این برگه های کاهی شد

 

دو دست را گرهی زد به میله ها چسبید، دوباره کر شده بود وفقط...، فقط می دید

گلوش پاره شد اما کسی صدا نشنید، و خواب رفت که  حجت به چه گناهی شد؟

 

پرید خاطره ها را طناب بی کاری، و گفت رو به خودش که: دوباره بی/داری؟

 سرود حادثه ای را درون سیگاری، و توی حلقه ی دودش پرید وماهی شد

 

و بعد گاو شد و توی گاو بازی رفت، چرید حافظ خود را، عجیب راضی رفت

هزار و سیصد و پنجاه و هفت چاقو خورد، نماد کامل مفهوم رو سیاهی شد

 

سرش به سمت خدا، دست را تکان میداد طناب خسته کنار چراغ جان میداد

خودش درون سرش به پرنده نان می داد، سپس تنش سر و سر چشم و چشم چاهی شد _

 

بدون قطره ی آبی بدون بارانی، که آسمان دلش مثل بچه ای ترسوست

و تکیه گاه کلامش شفاعت بانوست، همان که رفت، و فرمانده سپاهی شد _

 

که در بیانیه اش مهر خورده کل زمین قیاس جامع زندان مشهد است، همین

به جای قرقره ی واژه ها بیا بنشین، که سرنوشت بشر کوری سیاهی شد

 
 []

اگر که دست چپت پشت گردنت بدود، و بعد سی درجه سمت باسنت برود

و دست دیگر خود را ستون چانه کنی، شبیه حجت این چند ساله خواهی شد.

حجت عسکری










نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 فروردین 1390 توسط حجت عسکری


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت