تبلیغات
مداد سرخ / حجت عسکری - دیشب شناسنامه ی من را کلاغ برد
 
 

  الف)
        من و ...من

1_ این روز ها حال خرابم خراب نیست

حالم بد است، چاره آن هم کتاب نیست

 

این یعنی نسبت به شش ماه پیش، که پست قبلی ام رو به روز کردم پیشرفتی چشم گیر داشته و موفق به افزودن این مصرع به آن مصرع شده ام. و امید دارم که اگر با همین سرعت پیش روم تا زمان مرگم_احتمالن 376سال دیگه_ غزلی ... .


2_ از این موضوع که بگذریم

                           باید عرض کنیم 5یا6 ماه پیش
میلاد جمالی نامی وارد زندگی مان شد، ایشان از اهالی محترم روستای محترم پا قلعه ی رفسنجان بوده و در شهر تاریخی و هنرمند پرور مرودشت مهندسی شیمی میخوانند، پسر خوبی است و در همین مدت کم توانسته نزد ما، خود را به نزدیکی سیدمحمد، مهدی نوری، امید رها، مهدی زارع، حامدآذری و علی جمالی برساند.

شاید مهم ترین نکته ای که در او یافتیم انسانیت بود، به گونه ای که در این مدت دروغی از او نشنیده و مهم تر از همه طی یک روز و یک ساعت گیاه خوار شد، میلاد در وبلاگ 
انسان، گیاهخواری و پرهیز از خشونت، از انسانیت، گیاهخواری و حقوق حیوانات می نویسد، تنهایش نگذارید.



3_ بعد از میلاد عزیز  به
فاطمه اختصاری می رسیم

شاید بدانید که وبلاگ قبلی فاطمه طی حرکتی غیر انسانی و با قساوت تمام فیلتر شد، ایشان نیز لجبازی کرده، وبلاگ جدیدی راه انداخته و به کوری چشم چنگیز خان مغول هر روز هم به روز میکند، این هم وبلاگش:

 رقص روی سیم های خاردار

در مورد فاطمه این نکته را هم بیفزاییم که لطفی نموده، در 
  این سایت  رفته و آدرس وبلاگ فاطمه اختصاری را وارد نموده، باشد که جزء محبوب ترین وبلاگ نویسان زن شود

سپاس شمای را که ...به او رایدید یا میدید.




4_ مسئله مهم دیگه این که در چند ماه اخیر تعداد گیاهخواران به شدت افزایش یافته به گونه ای که 5نفر از خانواده عزیزمان گیاهخوار شده اند.

چندین نفر از دوستان خوب هنرمندم مانند رحیم فخار که از غزل سرایان خوب کشورمون هستند و گویا قراره جدیدن به جرگه وبلاگ نویسان هم بپیوندند، به ما بپیوستند و با تمام وجود سعی در بسط دفاع از حقوق حیوانات و گیاهخواری دارند، درود بر او.

لئوناردو داوینچی، دانشمند، هنرمند، ریاضیدان، معمار، موسیقی​دان، کالبدشناس و مجسمه​ساز ایتالیایی، که از بزرگترین مروجین گیاهخواریه معتقده:

 "اگر بشر آزادی می​خواهد، چرا پرنده​ها و حیوانات را در قفس زندانی می​کند؟ به راستی که بشر پادشاه حیوانات است، چرا که بی رحمی او سرآمد همۀ آنهاست. ما از مرگ دیگران زندگی می​کنیم، ما گورستان​های متحرکیم."

شاید یکی از دلایلی که این روز ها خوب تر از اون روزهام علاوه بر خاطره های 25بهمن، همین گرایش شدید اطرافیانم به سمت گیاهخواری باشه.

 

5_ مدتیه کار تئاتر جدیدی رو شروع کردم نوشته کاظم فلاحه و محمدرضا فلاحی کارگردانی میکنه، من هم دو تا نقش رو قرار بازی کنم.

کار کودکه، البته با نگاهی جدید که شاید بیشتر به درد بزرگسال ها بخوره

به احتمال خیلی خیلی زیاد از ماه دیگه شروع میکنیم به اجرای عمومش توی شهرهای مختلف، امیدوارم خیلی هاتون رو طی این سفرها ببینم.

 

6_ هفته پیش توی تهران جشنواره تئاتر فجر به رسم هر ساله برگزا/رید، و خب من هم همراه با دوست شاعرم
سعید زارعی که تئاتر بعد از محاکمه رو با هم کار کرده بودیم و رضا امیرزاده شاعر خوب سیرجانی خودمون رو به تهرون رسوندیم تا شاید حد اقل حضور ما ذره ای بار علمی و فنی کار رو بالا ببره.

سرخورده از این همه اجرای ضعیف و متعجب ازچگونگی راه یافتن اینها به فجر، قصد خودکشی داشتیم که شعر به دادمان رسید

شبهای خوبی رو پر از شعر و فیلم و کتاب با دوستان خوبم
مسیحا ابوعلی، مهدی موسوی، فاطمه اختصاری،حامد عسکری، حامد آذری، سحر بختیاری، سید محمد حسینی و ... گذروندیم که قطعن فراموش نشدنی اند.

از همین تریبون با صدایی رسا لطف بی کرانشون رو اجر مینهیم.

راستی دو روز اخر من توی تهران، با ورزش و کونگ فو گذشت، داداش احمدم چند سالیه کونگ فو کار میکنه کمربند مشکی هم داره و توی شکستن اجسام سخت رکورد زده، و باشگاهشون توی مسابقات کشوری قهرمان شد و تنها کسی که همراهشون بود و ازشون تقدیر کرد من بودم
و فضایی که بهم دادند وادارم کرد که به کونگ فو جدی تر فکر کنم و احتمالن تا چند روز دیگه...


7_ البته تهران و کرج و شهریار و ... فقط شعر و تئاتر نبود، خوشبختانه باتوم و گاز اشک آور هم بود، ومتعجبم از این همه مهمان نوازی دوستان خوبم که مرا وادار ساختند که تنها بادست راستم تایپ کنم.

 

8_ از این همه که بگذریم، کم تر از دو ماه دیگه عازم خدمت مقدس سربازی ام، دو ماه صبر کنید و بعد با آرامش کامل بخوابید _دوگانه خوانی رو داشتید؟_

احتمال این که قبل از رفتنم دوباره به روز کنم کمی دور از ذهنه اما خب تمام تلاشم رو میکنم.

 
9_ من بحثی در مورد ولنتاین ندارم، ولی بچه ها چقدر بده وقتی خودمون روزی به نام عشاق داریم...،
مهم نیست که
سپندارمذگان به قول ابوریحان بیرونی 5اسفنده یا به قول دکتر خالقی مطلق، پور داوود و ... در گاهشماری خورشیدی امروز 29 بهمن، مهم اینه که پیشینه ای هزاران سال بیش از ولنتاین داره و استدلالی زیباتر و پذیرفتنی تر

سپندارمذگانمان گرامی
 

 10_ از اینکه اصغر فرهادی بهترین کارگردانی فیلم فجر رو گرفت خوشحال شدم، با این وجود بهش ظلم شد توی فستیوال های بین المللی به اونچه حقشه خاهد رسید، شک نکنید

 حمید فرخ نژاد عزیزم هم بهترین فیلم، کارگردانی و فیلنامه نویسی نگاه نو رو گرفت
ولی حیف  حیف حیف که جای بهترین کارگردان ایران خالی بود


*******************************************

ب)

از... با...

 
از خسرو گل سرخی و با خسرو گل سرخی

دوست داشتم اینجا رو از ساراماگو، براتیگان یا خیام بنویسم، که باتوجه به سالگرد تیرباران خسرو گل سرخی، 22بهمن و... موکولشون میکنم به پست بعدی و چند خطی رو با خسرو گل سرخی می نشینیم

خب تعداد زیادی از ما خسرو گل سرخی رو می شناسیم

خسرو نویسنده، شاعر و روشن فکر مارکسیستی بود که حاضر شد به خاطر آرمان هاش از چیز های دیگه بگذره، همسرش، عاطفه گرگین که او نیز از نویسندگان به نام زمان خود بود رو طلاقی سوری داد، از دامون پسرش گذشت، شعر و ادبیات رو به همچنین، و جنگید، نترسید و جاویدان شد

پدربزرگش نیزاز یاران میرزاکوچک خان جنگلی بود

خسرو گل سرخی را به اتهام تلاش جهت گروگان گیری رضا پهلوی_شاهزاده_ و همچنین ترور شاه، اعدام کردند، "امیر فتانت" فعالی سیاسی که در زندان تغییر رویه داده بود و با ساواک هم مسیر شده بود، افرادی که قصد ترور شاه را داشتند معرفی کرده بود، که خسرو هم با توجه به این که از قبل با تعدادی از آنها دوست بود دستگیر شد، در واقع خسرو گل سرخی نمی توانست در آن مهم نقشی داشته باشد چون ماه ها قبل از آن بازداشت شده و در زندان به سر می برد.

من جهت تنویر افکار عمومی،
بخشی از دفاعیات، مقاله و شعر خسرو گل سرخی رو میذارم شاید باعث بشه بهتر بشناسیمش:

در سال1350 و در ماه نامه نگین مقاله ای چالشی از خسرو چاپ می شه که... :

" شاعر که ناخواسته و نادانسته زیر نفوذ سیاست هنری روزگارش قرار گرفته‌است... او از کلمات و شرایط عینی زندگی می‌ترسد. شاعر در مقام تولیدکننده‌ای تکیه زده که منطبق شدن کالایش با ضوابط جاری حتمی می‌نماید. آیا شعر نمی‌تواند دهان‌به‌دهان جریان و هستی گیرد و گردن نهادن به ایجاد آن گونه کالا ضرورت دارد؟... شاعر جا خالی کرده‌است. او گوشه‌نشین، حاشیه‌پرداز و منزوی شده، به متلاشی کردن نقش تاریخی شاعر و حقیقت شعر نشسته‌است... شاعر چون در کوران واقعیات نیست، چون در زندگی روزمره در میان مردم دیده نمی‌شود، شعر او نه رنگی از مردم دارد و نه رنگی از زندگی."

دفاعیات خسرو و دوستانش مانند کرامت اله دانشیان نقطه روشنی در تاریخ این سرزمین است، چندی پیش شبکه سه صداوسیمای ایران این دفاعیه رو البته با سانسور های خیلی زیاد پخش کرد، و جالب این که
حسن رحیم پور ازغدی بعد از پخش این فیلم خسرو گل سرخی و ... را مشتی نادان خطاب میکند که...

آغاز دفاعیات خسرو گل سرخی در بیدادگاه شاه خائن:

«ان الحیاه عقیده و جهاد» - - سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم.

من که یک مارکسیست-لنینیسم هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم. -

هنگامی که مارکس می‌گوید: «در یک جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سویی دیگر در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است.» و مولا علی می‌گوید: «قصری بر پا نمی‌شود مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند.» در این دو گفته نزدیکی بسیاری وجود دارد و در این تاریخ می‌توان از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و از سلمان پارسی‌ها و اباذر غفاری‌ها. - در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه می‌کنند. این نوع برخورد با یک جوان یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.»

 

بخشی از سخنانش که از صدا و سیما پخش نشد:

" اتهام سیاسی در ایران، این است. زندان‌های ایران پر است از جوانان و نوجوان‌هایی كه به اتهام اندیشیدن و فكر كردن و كتاب خواندن، توقیف و شكنجه و زندانی می‌شوند.

آقای رییس دادگاه! همین دادگاه‌های شما آنها را محكوم به زندان می‌كند. آنان وقتی كه به زندان می‌روند و برمی‌گردند دیگر كتاب را كنار می‌گذارند و مسلسل به دست می‌گیرند.

در ایران انسان را به خاطر داشتن فكر و اندیشیدن محاكمه می‌كنند. چنان‌كه گفتم من از خلقم جدا نیستم، ولی نمونه صادق آن هستم. این نوع برخورد با یك جوان، كسی كه اندیشه می‌كند، یادآور انكیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.

یك سازمان عریض و طویل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها یك بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است كه به نام اداره نگارش خوانده می‌شود. هر كتابی قبل از انتشار به سانسور سپرده می‌شود. در حالی كه در هیچ كجای دنیا چنین رسمی نیست، و بدین گونه است كه فرهنگ مومیایی شده كه برخاسته از روابط تولیدی بورژوا كمپرادور در ایران است، در جامعه مستقر گردیده است و كتاب و اندیشه مترقی و پویا را با سانسور شدید خود خفه می‌كند. ولی آیا با تمام این اعمالی كه صورت می‌گیرد، با تمام خفقان، می‌توان جلوی اندیشه را گرفت؟

اصلاحات ارضی، درست است كه قشر خرده مالك را به وجود می‌آورد ولی در سیر حركت طبقاتی است، این ماندنی نیست. خرده مالكی كه با ماموران دولتی می‌سازد نزدیك‌تر است. ثروتمندتر است، آرام آرام مالك‌های دیگر را می‌خورد در نتیجه ما نمی‌توانیم بگوییم كه فئودالیسم در ایران از بین رفته. درست است شیوه تولید دگرگون شده مقداری، ولی از بین نرفته. مگر همان فئودال‌ها نیستند كه الان دارند بر ما حكومت می‌كنند، بورژوا كمپرادور، شركت‌های زراعتی و شركت‌های تعاونی كه بیشتر به خاطر میلیتاریزه كردن ایران به كار گرفته شده تا كدخداها!».

و در نهایت حاضر به درخواست بخشش از شاه نشدند و در بامداد 29بهمن 1352 در تپه های اوین ایستاده تیرباران شدند




صدای زنگ گوشی من، آهنگ "هوا دلپذیر شد" است و تعدادی از بچه ها به تمسخر یا تعجب منتظر دفاعیه ای از جانب من بودند، فکر کنم حالا که از خسرو نوشتم بد نباشه که در مورد این آهنگ هم مقداری بنویسم

متن ترانه هوا دلپذیر شد توسط دکتر عبدالله بهزادی از بزرگان حزب توده و در سال 1339 سروده و تقدیم به زن پاتریس لومومبا رهبر جنبش آزادی بخش کنگو شد، همون موقع هم توی نشریه سپید و سیاه به چاپ رسید، سال ها بعد کرامت دانشیان دوست خسرو گل سرخی که همزمان باهم اعدام شدند، این شعر رو به صورت سرود در آورد و به دانش آموزانش یاد داد، بعد از زندانی شدن هم در زندان اجرا میکردند تا این که در نهایت اسفندیار منفرد زاده آهنگ ساز بزرگ چپ، که خود نیز در پرونده گل سرخی دستگیر شده بود، این آهنگ رو با سازهایی به غایت ضعیف و سطحی ساخت و خودش به همراه چند انقلابی خواندند و در سال روز تیرباران خسرو گل سرخی و جهت گرامی داشت او برای اولین بار از صدا و سیما پخش شد.

بخشی از متن ترانه "بهاران خجسته باد" یا  "هوا دل پذیر شد" :

"به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا

به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند

به آنان که با قلم تباهی دهر را

به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند

بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد

و این بند بندگی، و این بار فقر و جهل

به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست

نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد"






و اما شعری از خسرو گل سرخی:

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
ودستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها ،
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد
برای اینکه بیخود های وهوی می کرد وبا آن شور بی پایان،
تساویهای جبری را نشان میداد
با خطی خوانابروی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود
تساوی را چنین نوشت:
یک با یک برابر نیست.
از میان جمع شاگردان یکی برخاست،
همیشه یک نفر باید بپا خیزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است.
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان ،واحد یک بود
آیا باز یک بایک برابر بود؟...
سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت.
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان،واحد یک بود
آنکه زور و زر بدامن داشت بالا بود
وآنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،چون قرص مه میداشت بالا بود
وان سیه چرده که می نالید پایین بود؟...
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زیر و رو می شد
حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده میگردید؟...
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟...
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟...
یا که زیر ضربت شلاق له میگشت؟...
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان رادر قفس می کرد؟...
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست


****************************************

ج)

پیشنهادات و دانلود ها

با توجه به زیادی قسمت های الف و ب در این قسمت واقعن زیاد نمی نویسم فقط جان خودتون جان من، کوری ساراماگو رو بخونین، و البته لذت متن بارت رو.
نمی خوام بگم ساختار گرایی و بس
ولی مطمئنم که بارت میتونه حداقل نگاهمون رو به رمان نو عوض کنه

دفاعیات خسرو گل سرخی رو دانلود کیند و حافظ رو با احساسات خودتون بخونین نه چیزایی که به خوردمون دادند

 


****************************************

د)

       و شاید شعر

خیلی پر رویم نه؟

این همه نوشتم نوشتم حالا شعر هم میخوام بذارم

البته اگه به این نکته دقت کنید که هر 6 ماه یه بار به روز میکنم این حق رو بهم میدین

چند مدت پیش صدرا شیراز عصر شعری برگزار شد و من هم دعوت بودم، قصد خوندن 4 پاره ای رو داشتم که دیدم مورد لطف دایره ممیزی قرار گرفته و سانسور شده

بعد من گفتم اگه ممیزی رو برندارید شعرخوانی نمیکنم بعد اونا گفتن بی خود بعد من عصبانی شدم و گفتم مثل ده نفر قبل یکی دیگه بره و دوباره یه شعر مناسبتی بخونه بعد تا حدودی موافقت کردند اما بعد باز مصرعی که توی"بی پدر" اومده بود رو حذف کردند

من هم پذیرفتم بخونم اما کاری کردم که ...
دانلود شعرخوانی حجت عسکری


این هم متن اون 4پاره:

دیشب شناسنامه ی من را کلاغ برد

من بی کسم، هویت من را کلاغ خورد

بی کس تر از خرابه ی تلخی که در کویر

دل از خدا برید و به مدفوع سگ سپرد

 

جامانده ایم غافله ای از پیاده ها

وقتی که بی وزیر و رخ و اسب می روند

چرخیده اند ثانیه ها را چقدر سال

بر جاده ای که پر شده از چسب می روند

 

افسار را گرفته و خود را ...، نمی برند

یعنی همیشه در ته این جاده رانده اند

اما امید بسته به این قارقار ها

چشم انتظار لحظه ی موعود مانده اند

 

ماندن ولی نشانه ی خوبی نبوده است

در هر کجا ،چه چاه، چه جاده، چه در بهشت

گندیدن است آخر ماندن، بیا تو هم

برگرد پشت آن پدری که تورا نوشت

 

تو بی پدر، شبیه منی من که گاو بود

من با پدر شبیه تو ام، دل سپرده ای_

که باز رفته در وسط استکان خون

حتا اگر سیاه نپوشم تو مرده ای

 

تصویر خون درون سرم تاب می خورد

تصویر بی بدیل جهان توی استکان

حالا کلاغ عاشق نوشیدنی شده است

با این وجود حل شده ام درجهانتان

 

من حل شدم، شبیه همان سگ که در کویر

بعد از نشستن و ننشستن غروب کرد

رفت و نشست در وسط ریگزار تا

چشمش درون خاک کویری رسوب کرد

 

حجت عسکری

 






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 اسفند 1389 توسط حجت عسکری


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت