تبلیغات
مداد سرخ / حجت عسکری - برادرم گل سرخی شد و زمین را خورد، و خواهرم که افق در نگاش جامانده
 
 

الف)

من و ...من


این روزها حال خرابم خراب نیست


این، مصرع اول یه غزل ناتمومه، که با وجود بیان  حس و حال امروزم، احتمالن به خیل وسیع بچه های ناقصم اضافه میشه در غیر این صورت توسط همین وبلاگ به نمایش عمومی گذارده خواهد شد.
بیش از شش ماه از پست قبلیم میگذره و این یعنی من به درد لای جرز هم نمی خورم، پس دوستان و دشمنان عزیز به جای بد و بیراه گفتن به من بی عرضه و تنبل بیایید در مورد گیاهخواری و اینا
حرف بزنیم.

توی این شش ماه اخیر چند تا از دوستان فرهیخته و نوع دوستم به جمع گیاهخواران پیوستند که شاید شناخته شده ترین هاشون برای شما دوست گلم محمدعلی پورشیخ علی
و همسر شاعرش نرجس فلاحی باشند، و البته طبق آخرین اخبار اونها هم موفق به گیاهخوار کردن چند نفری شده اند.

توی پست قبل چند تا از دوستان سوالاتی داشتند که سعی میکنم به اختصار بهشون بپردازم:

یکی از دوستان در مورد رژیم غذایی و آنچه که برای تغذیه پیشنهاد میشه سوالی رو مطرح کرد، و من توی چند خط جوابی میدم که در مورد تمامی سوالاتی که از این دستند کارایی داره:

"بهترین خوراکی ها برای ما انهایی است که به طور مستقیم از زمین به دست ما میرسد و برای تغذیه اون نیاز به هیچ ترکیب و گرما و ... نیست، خوراکی هایی که از مزه و بو و طعم واقعی اونها لذت میبریم."

در این که گیاهخواری کامل ترین و بهترین رژیم غذایی برای سلامتی انسان هاست شکی نیست، اما به نظر من دلایل اخلاقی و انسانی و بشردوستانه اون به مراتب مهمتره.

تا حدی که آلبرت انیشتین میگه:

•    " غذاهای گیاهی تأثیر بسزایی بر خلق ما میگذارند. اگر تمام دنیا به گیاهخواری رو آورد، سرنوشت نوع بشر میتواند تغییر کند".

یا مثلن توماس ادیسون مثل من معتقده:

•    "خودداری از خشونت به والاترین اخلاقیات، که هدف تکامل است، سوق میدهد. تا زمانی که به آزار موجودات زنده پایان ندهیم، همۀ ما وحشی هستیم."

راستی امروز سالگرد تولد استاد محمدرضا شجریانه، به ایشون و تمام کسانی که به وجهی به ایشون علاقه مندند تبریک میگم.


از اینها که بگذریم
                        فرمانداری مرودشت ضدحالی بهمون زد به پهنای تفی که خرداد 88 به سمت خودمون برگشت، بعد از چندین ماه کارو تمرین و مطالعه و حرص و حسرت، کار "بعد از محاکمه" کامل شد و یه اجرای خصوص هم رفتیم،خودمون و مخاطبین و داوران راضی بودیم اما گویا خدا راضی نبود، چون بعد از اینکه کل کارا برای اجرای عموم صورت پذیرفت با دستور شخص شخیص فرماندار، تالار رو ازمون گرفتن تا برنامه "برائت از مشرکین" اجرا بشه.

نمایش نامه نوشته رضا صفوی نیکه، سعید زارعی کارگردانی کرد، خودش، من، رحیم اکبرآبادی و دانش زارعی هم بازی. منشی صحنه سحر زارع بود، مدیر صحنه و نور عباس برومند، فروزان محسنی هم صدا و موسیقی رو بر عهده داشت.

میانگین سن گروهمون کمتر از 20 ساله و با این وجود بین چند ده کار که برای شرکت در جشنواره جوان کشور فرستاده شده بود، پذیرفته شدیم، کلن 8 تا کار قبول شد ولی... ولی خیلی حیفه که حد اقل شش ماه تلاشمون منجر به اجرای عموم نشد.

                                          ************************************

ب)

از اخوان و با اخوان

با این که حدود 25 روز از سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث میگذره اما بد نمیدونم که توی اولین پستم بعد از سالگرد مرگ ایشون چند خطی با اخوان و از اخوان حرف بزنم،اخوان را شاید بتوان از محبوب ترین شاعران معاصر ایران دانست.

موسیقی پژوهی که تار را عالی می نواخت، ایران دوستی که هرگز خاک و هویتش را به دنیا و زر و زورش نفروخت، تا جایی که تازه به دوران رسیده ای در روزنامه ی کیهان به اخوان حمله ور شد و او را منحرف نامید و اخوان در جوابش نوشت:

"
اگر "زنده باد ایران " شعار انحرافی است من صریحاً اعتراف می‌کنم که "منحرف" هستم. وانگهی قضایای "مزدشت" و شعار نه شرقی ، نه غربی، نه تازی، حرف تازه‌ای نیست که مردم تازه از من شنیده یا نشنیده باشند. من بیست و اند سالی هست که این ندا را در داده‌ام و از عوام و عوان هم باکی و از آن جوان نیز گله‌ای ندارم"

 شاعری که همچون ناصر خسرو حاضر نشد شعرش رو به پای خوکان بریزه، شاعری که تا بود در غم بود و تا گفت از زمستان گفت.

منتقدی که کلاسیک را خوب می سرود و شعر نیمایی را به اوج رساند اخوان از معدود کسانی است که علاوه بر شعر در نثر هم دست داشت و عالی مینوشت داستان های "مرد جن زده" و "درخت پیر" و "جنگل" را نمیتوان از خاطر برد، معلمی که قبل از انقلاب به خاطر فعالیت های سیاسی اش چندین بار به زندان افتاد، استادی که در دانشگاه های تهران ، ملی و تربیت معلم به تدریس ادبیات معاصر و سامانی و ... پرداخته بود و طی عمر پربار خود بزرگترین خدمت ها را به فرهنگ این خاک کرد، بعد از انقلاب اسلامی ایران بدون حقوق و با محرومیت از تمامی مشاغل دولتی باز نشسته شد ابرمردی که در انتهای زندگی اش حتا درآمدی برای...



مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای گفته‌است :«پس از انقلاب به اخوان تلفن کردم و گفتم بیایید توی میدان و با شعر، با زبان، از انقلاب حمایت کنید.» اخوان پاسخ می‌دهد: «ما همیشه بر سلطه بوده‌ایم نه با سلطه». چند روز پس از رد پیشنهاد خامنه‌ای چند نفر در خیابان راه بر اخوان می‌بندند و او را به شدت کتک می‌زنند. حقوق بازنشستگی اخوان نیز قطع می‌شود. خامنه‌ای در یکی از خطبه‌های نماز جمعه خود اخوان را «هیچ» خطاب کرد و اخوان شعری با مطلع «هیچیم و چیزی کم» در پاسخ به او سرود.

منبع:
ویکی پدیا و همچنین اینجا و... )

بر حاکمان بود نه با حاکمان، تا آنجا که طه حجازی توی خاطراتش میگه وقتی گابریل گارسیا مارکز به رئیس جمهور وقت آمریکا روی خوش نشون میده، احمد شاملو با استناد به همین جمله ی اخوان ثالث اون رو استیضاح میکنه.

بعد از مرگ اخوان و با این وجود که وصیت کرده بود پیکرش رو در جوار آرامگاه فردوسی به خاک بسپارند، اما با ممانعت شدید نیروهای امنیتی مواجه شد، تا اینکه با پا درمیانی چندین تن از شاعران وهنرمندان و ... رضایت دادند که...




چندخط زیر هم نوشته ی طه حجازی هست که عینن مینویسم:

"خوشبختانه همه‌ی آن روزها، و آن وفایع با تمامی سیاهی و تلخی‌اش، اکنون گذشته است و اخوان ثالث به تعبیر خیام بزرگ با چند هزار سالگان همسفر شده‌است، و من هم سال‌هاست که عطای! روزنامه نگاری را- در این ولایت- به لقایش بخشیده‌ام و وقتی که خوب نگاه می‌کنم، می ‌بینم چه کار خوبی هم کرده‌ام و همواره از آن مرحوم که غیرمستقیم ، چشم مرا به واقعیت‌های زشت، یعنی همان چیزی که "نیچه" آن را زردآب خویش برآوردن و به روزنامه نشاندن می‌نامید، گشود. خدا را شکر و سپاس می‌گزارم و او را دعا می‌کنم و به روح پرفتوح او که عمری برای اعتلای فرهنگ و ادب و کیان کشور تلاش کرد و با دغلی و نان به نرخ روز خوردن و پدرسوختگی و پلشتی و کاستی مبارزه نمود و جز بی‌مهری ندید، درود می‌فرستم، و از جای بر می‌خیزم و به احترام او سکوت می‌کنم. شما هم اگر از من می‌شنوید، همین کار را بکنید، برای کسی که همه چیز بود و چیزی هم زیاد؛ اما معتقد بود : "هیچیم و چیزی کم"
و حرف آخراین که  به قول همو " از ما همین صفای سلام است و السلام."
تهران - 1382

هیچیم و چیزی کم
ما نیستیم از اهل این عالم که می بینید
وز اهل عالم های دیگر هم
یعنی چه؟ پس اهل کجا هستیم؟
از اهل عالم هیچیم و چیزی کم

غم نیز چون شادی برای خود خدایی ،عالمی دارد
پس زنده باشد مثل شادی غم
ما دوستدار سایه های تیره هم هستیم
و مثل عاشق مثل پروانه
اهل نماز شعله و شبنم
اما هیچیم و چیزی کم

رفتم فراز بام خانه ، سخت لازم بود
شب بود و مظلم بود و ظالم بود
آنجا چراغ افروختم،اطراف روشن شد
و پشه ها و سوسکها بسیار
دیدم که اینک روشنایی خرده خواهد شد
کشتم اسیر بی مروت زرده خواهد شد
باغ شبم افسرده چون خون مرده خواهد شد
خاموش کردم روشنایی را
و پشه ها و سوسکها رفتند
غم رفت ، شادی رفت
و هول و حسرت ترک من گفتند
...
از بام پایین آمدم آرام
همراه با مشتی غم و شادی
وبا گروهی زخم ها و عده ای مرهم
گفتیم بنشینم
نزدیک سالی مهلتش یک دم
مثل ظهور اولین پرتو
مثل غروب آخرین عیسای بن مریم
مثل نگاه غمگنانه ما
مثل بچه آدم
آنگه نشستیم و بی خوبی خوب فهمیدیم
باز آن چراغ روز و شب خامش تر از تاریک
هیچیم و چیزی کم.

                          ************************************

ج)

پیشنهاد و دانلود

مثل همیشه یکی از کتابایی که واسه خوندن پیشنهاد میکنم و واسه دانلود، آپلود، در مورد گیاهخواریه.

کتاب "101 دلیل برای این که من گیاهخوارم" به طور کامل و در عین حال فوق العاده خلاصه_12 صفحه_ گیاهخواری و فلسفه ی گیاهخواری رو توضیح داده، این کتاب نوشته پاملا رایس و ترجمه ی سیاوش احمدی نوربخشه. 

و لینک دوم، آلبوم قاصدک هست که توی اون مهدی اخوان ثالث کارای خودش رو دکلمه کرده و قطعن ارزش بارها شنیدن رو داره:

دانلود کتاب 101 دلیل برای این که من گیاهخوارم

دانلود آلبوم قاصدک با صدای مهدی اخوان ثالث

              ***************************************

د)

و شاید شعر:

توی این یک سال و نیم  اخیر، کارای زیادی نوشتم که از بیت دوم به بعدش فحش میشد و هیستریک، اما این کار رو که حالا میخوام بذارم، دو سه بیتش واسه شبی هست که راهپیمایی سکوت اتفاق افتاد و همین یک ماه پیش تکمیل شد:


دو دست خسته ام این بار رو به بالا بود،امید قدرت برتر سکوت را نشکست
در ارتعاش همین تارها صدا خفه شد و نعش مرده ی بر در سکوت را نشکست

و نعش مرده ی بر در کمی به خود لرزید، زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد
زبان سرخ به گور خودش فقط خندید، نه نعش مرده و نه سر سکوت را نشکست

نگاه کوچه از این اتفاق غمگین بود و قلب کوچه از این انعکاس می لرزید
حضور کوچه اگر چه که عادتم شده بود کلیشه بود سراسر سکوت را نشکست

برادرم گل سرخی شد و زمین را خورد، و خواهرم که افق در نگاش جامانده
ومن که جعبه ی باروت هم شدم اما صدای هق هق مادر سکوت را نشکست

و پل زده، به عقب می روم همان جاکه هزار ها سر و دست از بدن جدا شده است
سکوت حاکم مطلق در آن زمان هم بود،چرا که نعره ی سنگر سکوت را نشکست

ببین چه طرح عجیبی است قامت دیوار که سایه ای به بلندای این جهان دارد
چقدر پیکر بدبخت آجرش شده است، نه روح نه تن پیکر سکوت را نشکست

و طرح می کشم این بار توی جنگل سبز در ازدحام هزاران شبیه خود تنهام
قلم به حبس ابد رفت و دفترم سر دار، و قطره قطره ی جوهر سکوت را نشکست

سکوت شکل هیولای مبهمی شد و بعد به سمت بغض چروکیده ام هجوم آورد
گلوم پاره شد اما چه سود؟ اندام درون گریه شناور سکوت را نشکست

همیشه نیم کره ی سمت من شب است و شبی که ساکت است اگر مرده هم صدا بدهد
و ما همه به زمین خیره می شویم از نو، و منتظر که دوباره به ما ندا بدهد
                             
                                                                                حجت عسکری









نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 مهر 1389 توسط حجت عسکری


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت