تبلیغات
مداد سرخ / حجت عسکری - ای دوست حماسه ساز بودن کافیست، حالا خس و خاشاک شدن هم زیباست
 
 


الف)

جدیدن یه مسئله ذهنم رو مشغول کرده

و اون اینه که ...، ولی نه خیلی هم جدید نیست از وقتی یادم میاد درگیر این مسئله بودم

و جالبم اینه که هیچ وقت به نتیجه ای که قانعم کنه نرسیدم


بی خیال

دوستان، عزیزان، هم وطنان نذاریم جشن ها و نمادهایی که هویت کشورمون رو میسازند نابود بشن، مهرگان و ... کم بود؟ حواسمون به چارشنبه سوری باشه

خیلی وقت بود که وبلاگ رو به روز نکردم شاید چون حرف جدیدی ندارم بزنم، شاید چون حس و حال نیست، شایدم این قدر درگیری و به هم ریختگی دارم که ...

اینم بی خیال

راستی یه موضوع شاید جالب:

حدود بیست روزی میشه که زنده خوار شدم، یعنی علاوه بر گوشتی که یک سال و چند ماهه گذاشتم کنار الان لبنیات و تخم مرغ و حتا غذا های پخته نمی خورم

باورتون نمیشه ولی حس خیلی خوبی از این مسئله دارم

دقیقن اون خوردنی هایی رو می خورم که طبیعت واسم اماده کرده

میوه ها، سبزی ها، ریشه ها و مغز ها

اون هم به صورت خام

الان که حدود بیست روز می گذره خیلی راحت شدم، دیگه مهم ترین مسئله زندگیم شکمم نیست، و خیلی وقت زیاد تری دارم واسه ...، واسه... واسه چی؟

خوشحالم که حداقل به اندازه خودم به طبیعت ضربه نمی زنم و از خواسته هاش سر پیچی نمی کنم

داستان زنده خواری من به یک سال پیش بر می گرده وقتی که یه سفر چند روزه به کرمان داشتم

رفته بودم پیش احمد، داداشم  که دوره آموزشیش رو صفر پنج، می گذروند و البته یه سر به تعدادی از دوستان به خصوص عبدالرضا قیصری دوست شاعرم بزنم که ارشد ادبیات رو داره با هنر کرمان می خونه

با دکتر فرهمند آشنا شدیم و چند روزی که کرمان بودیم و با دکتر گذرروندیم،روزای خوبی بود

یه شب که با دوستان کرمانی و عبدالرضا و دکتر بیرون بودیم ، در مورد گیاهخواری من حرف می زدیم که متوجه شدیم یکی از اونها  بیش از 15 ساله که زنده خواره می گفت از وقتی زنده خوار شده علاوه بر این که هیچ بیماری نگرفته بلکه تمام مریضی های قبلیش هم از بین رفتند

از همون موقع به این مسئله فکر می کردم و البته مطالعاتی هم در این زمینه داشتم

این مطالعه ها خیلی کمکم کرد به خصوص کتابای پرفسور شرلتون، آرشاویر درآوانسیان، دکتر فرخنده_متخصص تغذیه_، دکتر محمدکار،رادپویا، شهرام مقصودی و ...

از این هم که بگذریم وضع مردم خیلی آزار دهنده است، باور کنید کسی رو نمی بینم که از بی پولی و نداری نناله، نمی دونم این وضع تا کی میخواد ادامه داشته باشه

تقریبن نشریه ای نمونده که بتونه یه ذره حرف خودش رو بزنه

سایت ها و وبلاگ های فیلتر شده روز به روز بیشتر و بیش تر میشن

نمی دونم تا کی میشه این وضع رو دید و نا امید بود تا کی میشه نشست و ...

بی خیال از اینم بگذریم

هفته پیش وقتی خبر مرگ سلینجر رو خوندم خیلی به هم ریختم

توی پست یک ماه پیش بود که موضوع اصلی صحبتم رو سلینجر گذاشته بودم و کالفیلد

شاید بد نباشه یه سر به اون پست بزنید

ویه خواهش

دوستان زندانی کردن ماهی های گلی توی تنگ ها کوچکی که...، هیچ سنخیتی با فرهنگ ایرانی نداره، هیچ جایی در ایران باستان واسش نیست، فقط و فقط فرهنگی عاریه ای از چینه که در ایران عمری کمتر از صد سال داره، بیایید حداقل به این ماهی ها ظلم نکنیم و به نوبه خودمون کمک کنیم که این فرهنگ شوم از ایران دور بشه.


داشت یادم میرفتم

پیشاپیش فرارسیدن نوروز، تنها جشن ایرانی که هنوز به طور کامل نابود نشده رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم که ایرانی بمانیم

اما

ما خیر ندیده ایم از سال قدیم

این سال جدید نیز تقدیم شما

**********************************************

ب)

ایرج میرزا

قطعن همه ما تا حدودی ایرج میرزا رو میشناسیم.

ایرج میرزا به زبانهای فارسی، فرانسوی، عربی، ترکی، روسی و ... تسلط کامل داشت  و علاوه بر شاعری در خطاطی هم زبانزد بود.

جد اعلای ایرج فتحعلی شاه قاجار بود و جالب این که تمامی اجدادش شاعر بودند پدربزرگ و پدرش دیوان شعر هم چاپ کرده بودند

اونجوری که توی مقدمه دیوانش اومده به حشر و نشر و ثواب و عقاب و ... اعتقادی نداشته و "طبیعی مشرب" بوده.

منتقادان معتقدند که ایرج میرزا نخستین شعر با ادبیات کودکانه توی فارسی رو سروده، همان قصه "علی مردان خان".

شاید بشه ایرج میرزا رو بزرگترین طنز پرداز تاریخ ادبیات پارسی دونست، کسی که چه در طنز و چه در هجو و هزل استادانه قلم زده

 

شاعری که هیچ وقت نتونست نسبت به جامعه و مردمش بی تفاوت باشه و این زبان گزنده رو بهترین وسیله برای مقابله با زور و زر و بی سوادی می دونست.

البته نباید ادبیاتی  که برای بیان دردها انتخاب کرده رو به خودش تعمیم داد، چرا که خودش از جمله هنرمندان با شخصیت و جنتلمنی بوده که فوق العاده به ادب و آداب اجتماعی اهمیت می داده، یادمه که توی کتاب "صدای حیرت بیدار" که مجموعه سخنرانی ها و مصاحبه ها و ..از مهدی اخوان ثالثه،  وقتی مرتضی کاخی در مورد شیوه سرودن اخوان و ... سوال می پرسه  اخوان پاسخ کاملی میده که توی اون و بین صفحات 287 تا 291 به ایریج میرزا و زبان و ادبیاتش اشاره میکنه، دو تا از مواردی رو که اخوان ثالث مطرح میکنه مینویسم:

میرزا رضا خان عقیلی به اخوان گفته بوده که ما جرات نداشتیم یک کلمه رکیک جلوی ایرج میرزا حرف بزنیم و بعد یه خاطره تعریف میکنه که یک شب با محمدتقی بهار و تنی چند از شاعران دیگه خونه ایرج میرزا بودیم و قرار بوده که فردای اون روز به روستای کنگ بریم،همون شب زنی با سینی غذا میاد پایین و در حین حرکت چادر از کمرش باز میشه و ایرج هم حرکت میکنه تا اون رو با چادر بپوشنه ویه مرتبه تسبیحش پاره میشه، بلافاصله بهار میگه:

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

دست من در پاچه ساقی سیمین ساق بود

ایرج شدیدن ناراحت میشه اخماش تو هم میره و بعد از اتفاق دیگه ای یاد آوری میکنه و با حالت تاسف  میگه به شما هم میشه گفت ملک الشعرا؟ میشه گفت ادیب؟ وکلی حرفای دیگه

 

دوم این که ظاهرن ایرج میرزا یه روز میرزا رضاخان رو که گویا جوان و خوش قیافه بوده می بره پیش استاد ادیب که استاد ادبیات اون موقع بوده، ادیب  وقتی میرزارضاخان رو میبینه به شوخی حرفی میزنه با این مضمون :حالا که ریش در اورده آوردیش پیش من؟

ناگهان ایرج میرزا عصبانی میشه و میگه بچه های مردم رو میفرستند پیش شما تا ادب بیاموزند؟و بعد بدون خداحافظی از اونجا خارج میشه

بعد اخوان چند خطی رو در مورد شخصیت و سواد و ادب ایرج میرزا توضیح میده

از این که بگذریم یکی از مسایلی که ایرج میرزا خیلی بهش پرداخته مسئله حجابه، دقیقن مثل میرزاده عشقی

سعی میکنم یکی دو تا از کاراش که توش به این مضمون پرداخته رو بذارم

جای تاسف داره که با بزرگی چون ایرج میرزا، کسی که از ستارگان بی بدیل ادبیات ماست، این قدر زشت و زننده بر خورد میشه طوری که توی همین سال 1388 و در مشهد بلواری رو که "ایرج میرزا" نام داشت به "جلال آل احمد" تغییر دادند

این هم تصویری از این اتفاق شرم آور:

 

برای نمونه چند تا از کارای ایرج میرزا رو میذارم:

کار کودک:

داشت عباسقلی خان پسری /پسر بی ادب و بی هنری

اسم او بود علی مردان خان/اهل منزل ز دستش به امان

پشت کالسکه مردم می جست/دل کالسکه نشین را می خَست

هر سحرگه دم در بر لب جو/بود چون کرم به گل رفته فرو

بسکه بود آن پسره خیره و بد/همه از او بدشان می آمد

هرچه می گفت لَله لج میکرد/دهنش را به همه کج میکرد

هر کجا لانه گنجشکی بود/بچه گنجشک در آوردی زود

هرچه می دادند می گفت کَمَست/مادرش مات که این چه شکمست

نه پدر راضی از او نه مادر/نه معلم نه لَلِه نه نوکر

ای پسر جانِ من این قصه بخوان/تو مشو مثل علی مردان خان

 و

 در سردر کاروانسرایی                   تصویر زنی به گچ کشیدند

ارباب عمایم این خبر را                  از مخبر صادقی شنیدند

گفتند که وا شریعتا، خلق                  روی زن بی نقاب دیدند

آسیمه سر از درون مسجد                تا سردر آن سرا دویدند

ایمان و امان به سرعت برق             می‌رفت که مومنین رسیدند

این آب آورد و آن یکی خاک             یک پیچه ز گل بر او بریدند

ناموس به باد رفته‌ای را                  با یک دو سه مشت گل خریدند

چون شرع نبی از این خطر جست     رفتند و به خانه آرمیدند

غفلت شده بود و خلق وحشی             چون شیر درنده می‌جهیدند

بی پیچه زن گشاده رو را                پاچین عفاف می دریدند

لبهای قشنگ خوشگلش را               مانند نبات می مکیدند

بالجمله تمام مردم شهر                    در بحر گناه می تپیدند

درهای بهشت بسته می‌شد                مردم همه می‌جهنمیدند

می گشت قیامت آشکارا                   یکباره به صور می دمیدند

طیر از وکرات و وحش از جحر       انجم ز سپهرمی رمیدند

این است که پیش خالق و خلق            طلاب علوم رو سفیدند

با این علما هنوز مردم                     از رونق ملک ناامیدند

**********************************************

ج)

معرفی و دانلود کتاب

این بار برای دانلود سه تا کتاب میذارم

اولی دیوان کامل ایرج میرزا بدون سانسور است، دومی "حقوق حیوانات" نوشته دیوید کارلز-هامار و سومی کتاب "ناتور دشت" سلینجر، البته برای استفاده از ناتور دشت نیاز به برنامه ای هست که اون رو اجرا کنه لینکش رو واسه دانلود میذارم:


دانلود دیوان بدون سانسور ایرج میرزا

دانلود کتاب حقوق حیوانات

 دانلود ناتوردشت سلینجر (لینک غیر مستقیم)

دانلود برنامه djvu browser

*********************************************

د)

توی پست قبل قول دادم که این بار داستان کوتاه بذارم

متاسفانه دفتری که توش داستان هام بود رو گم کردم_نمی دونم کجاست_ واسه همین شرمنده ام

سعی میکنم اگه لولو نخورده باشدش پیداش کنم و تو پست بعد بذارم

پس فعلن دو رباعی:

من تلخ ترم از تو شبیه عسلم

در بین هرآنچه قصه ضرب المثلم

وقتی که ستاره ای مرا می نگرد

انگار تو را گرفته ام در بغلم

 و

هرچند که چون خاک شدن هم زیباست

همسایه ی افلاک شدن هم زیباست

ای دوست حماسه ساز بودن کافی است

حالا خس و خاشاک شدن هم زیباست

حجت عسکری

 

 






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 اسفند 1388 توسط حجت عسکری


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت