تبلیغات
مداد سرخ / حجت عسکری - جناب عقربه ی ثانیه شمار ،کجا؟
 
 

بعد از سال ها بالاخره تصمیم گرفتم وبلاگی راه بندازم و خوشحالم که امشب دارم اولین پستم رو میذارم

امروز از خاطره انگیز ترین روز هام بود

چرا که بچه های آلا چیق پیام نور شیراز همایشی برای گرامیداشت حضرت خبام برگزار کرده بودند

من هم که به کل یادم رفته بود دانشجوی اون دانشگاهم ، توی دو سال اخیر ، به جز فصل امتحانات سه بار رفته بودم دانشگاه که هر سه بار هم به خاطر عصرشعر بود

امیداوریم رضا آسیایی یا خانم حوری مشهور بشه  که موجبات باز دید  از دانشگاه رو برای ما فراهم نمود.

قرارمون با محمدعلی پورشیخ علی و حمید عمادی ساعت 14 بود ولی مثل همیشه با نیم ساعت تاخیر رسیدند ، حدود دو ساعت طول کشید تا به آمفی تئاتر دانشگاه توی شهرک گلستان شیراز برسیم ، مراسم از کیفیت خوبی برخوردار بود و بیشتر شعرها هم در سطح بالایی بود

بعد از مدت ها استاد محمد حسین بهرامیان رو دیدم ، محسن رضوی و عبدالحمید رحمانیان با شعرهای زیباشون سنگ تمام گذاشتند و محمدعلی پورشیخ علی هم یه سپید ضد جنگ خوند  که واقعا چسبید

این همایش برای من خیلی مفید بود و ارزش زیادی داشت به خصوص هدایایی که از دست دکتر بهرامیان گرفتم

البته من و حمید عمادی و پورشیخ علی  ،  از شهرگ گلستان تا ستاد رو  سوار بر هواپیمای  محسن رضوی _طبق ادعای خودش_ بودیم  که البته اون رنو خیلی باشه هلی کوپتره  ، اما جدا از شوخی محسن پسر فوق العاده ایه مث غزلاش

من غزلی رو که پشت تریبون خوندم اینجا هم میذارم ، خودمونیم ولی از بس بلند خوندم صدام گرفت :

 

دوباره عقربه ها را عقب زدم اما

هنوز هیچ بزرگی نشسته است آنجا

 

هنوز ثانیه ها بی خیال من مستند

جناب عقربه ی ثانیه شمار کجا؟

 

"هگل ، دژاوو ، خدا ، مرگ و نیچه و سیگار"

مرا درون خودم حبس کرده اند این ها

 

در انفجار خودم فکر میکنم گاهی

به انزجار جهان از توهمی که خدا...

 

چقدر چرت و چرند و چقدر پوچ و چقدر...

چرا همیشه مرا گاو دیده اید؟ چرا؟

 

به من چه مورسو چرا اینچنین پر از هیچ است

به من چه این همه سیزیف میرود بالا

 

به من چه شهر شده در تصرف طاعون

جناب حضرت کامو بشین تو را به خدا

 

بس است گیر به آن پیرمرد قوزی شکل

و یا اشاره به تصویر شمع دانی ها

 

به تو نیامده ناتور دشت میفهمی؟

برو بمیر عزیزم فقط همین حتا

 

صدا نده که صدایت مزاحم دنیاست

به قول تو خفه شو ، مثل ماهی و دریا

 

هزار قرن و هزاران هزار سال سیاه

کنار خویش نشستم جناب گارسیا

 

چرا تمام جهان چوب دار من شده است؟

چرا فقط الکل آدم است بین شما؟

 

همیشه بغض عجیبی در انتظار من است

و من اسیر سکوتی غریب و وانفسا

 

دوباره این همه تکرار پشت هی ، همیشه و باز

چه فرق میکند امروز یا که نه فردا؟

دلم گرفته از این x  و y و z ها

چه خوب میشود امشب طناب دار ، مرا...


                                                  حجت عسکری







نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 توسط حجت عسکری


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت