تبلیغات
مداد سرخ / حجت عسکری - دیگر بس است حفظ نفس بی شما عزیز
 
 

الف)

همیشه از تکرار و کلیشه متنفر بودم ولی ببین چه سر آدم میارن که...

مفهوم "حالم بده ، حال و حوصله ندارم ، حس هیچی نیست و ..." رو تقریبا تو تمام پست های قبلیم نوشتم

چند روزیه دلم میخواد وبلاگ رو  به روز کنم اما نمیدونم چی بنویسم ، چی بگم که ننوشته باشن،  که نگفته باشن  ، که...

سه چهار روز پیش که بعد از مدت ها سراغ سیما رفتم_که شاید تنها نکته جذاب و زیبا و با ارزشش همین اسمشه_ یه سری اعترافات دیدم که جالب بود

 این که آقایون یه مرتبه پی بردن که یه عمر داشتن اشتباه میکردن قابل تقدیره

البته نکته مهم اینه که  اینجور ارشادها  فقط توسط "از ما بهترون ها" اتفاق می افته

*******

ب)

فکر میکنم سال 83 یا 84 بود که با مصطفا کشاورز آشنا شدم توی شب شعری به نام " شاعر شنیدنی است"  مصطفا یه سپید خوند که همون موقع هم ازش خوشم اومده بود

دیشب که داشتم دنبال  سیم کارت دائمیم میگشتم ، یه "سی دی " پیدا کردم که روش نوشته بود:  " شاعر شنیدنی است + حجت"

متاسفانه وضع سی دی شده بود مثل کشور عزیزم ، هر جوری بود راهش انداختم ، گذاشتمش روی سیستم و با هزار بدبختی تونستم این کار مصطفا کشاورز رو ازش بیارم بیرون :

بدون احتساب عمر جهان در سفر پیدایش

و به غیر از روزهای نیامده از مکاشفات یوحنا

گوش شیطان کر

این هدیه جشن تولد من به تف و گل ها

لطفا این بند را به اعترافات آگوستین اضافه کنید

آنجا که سیب خوار عدن ناپاک میشود

 آبیار میوه ممنوع ،

  پاکتر نخواهد بود

بوی جوراب میدهد این متن

برای تلخک های چاق و چله ای

 که بهتر از من میدانند

مگر میتوان خدا پرست بود و دزد نبود؟

آنجا که عذوبت،  آبشخور وسوسه مسیح باشد

بهتر از کازانتیزاکیس یک کشیش مدرن شود

تا مسیح را به صلیب شیرین بیان بکشاند

کسی چه میداند شاید آرماگدون را تثلیث " کشیش ، پسر و قاضی"  بسازد

نه اب و ابن و روح القدس

جمع کنید کاسه کوزه تان را

بهتر است گاوچران باشید تا معلم

تقصیر من نیست که روزی به هم میرسیم

دنیا به اندازه عقل تو کوچک است

*******

ج)

و اما یه غزل نه چندان جدید:



 

دیگر بس است حفظ نفس بی شما عزیز     

 یعنی بیا و جامعه ای را به هم بریز

 

یعنی بس است ، بودن بی تو شکنجه است       

یک شهر مرده است برایت ، و بنده نیز -

 

با دود و عود و شعر و غزل ها نشسته ام                  

سمت  کتابخانه چوبی ،  کنار میز

 

یک لحظه هم کنار تو بودن غنیمت است

چون بودن بدون تو یعنی من مریض

 

یک روز مورسو می شوم و بی خیال عشق

یک روز هم که مرده ی یک خنده غلیظ

 

"بیگانه" می شوم و تو را.........

                                     دود پیپ هم

که خنده را به روی لبم کرده ریز ریز

 

امشب ولی شبیه شب خورده شیشه هاست

آن شب نشست روی رگم شیشه های تیز

 

چشمم دو باره چشم به راه تو بسته است

پس می شوم تو ، محو تو در این شب عریض

 

باور بکن شبیه سگی زخم خورده ام

اما تو نیستی، تو کجایی؟ کجا عزیز؟

حجت عسکری






نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 مرداد 1388 توسط حجت عسکری


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
جستجو
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت